شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات

خرید بک لینک

شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...

ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 71 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:55

شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...

ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: کنار قدمهای جابر,کنار قدمهای جابر سوی نینوا رهسپاریم,كنار قدمهاي جابر, نویسنده: بازدید: 74 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:55

بسم الرب الشهدا والصدیقینقسمت_دوازدهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)شکایت داشت از این موضوع، ولی دستش بسته بود. بعد برای آرامش خودش قرآن می خواند. از جمله آیه هایی که یادم است و علی می خواند این بودند ترجمه اش را می خوانم"خداوند سرنوشت هیچ قوی را تغییر نمی دهد، مگر اینکه آن قوم قیام کند و بپا خیزد و سرنوشت خود را دگرگون سازد و یا "بشارت می دهیم مستضعفین زمین را که وارث زمین خواهند شد"و آیه دوم آرامش می کرد. چند روزی که بیرون رفتیم، چیزی به عنوان هدیه برای من خرید. حالا روسری بود، عطر بود و خلاصه ... همیشه هم با روی خوش می خرید، در عوض یاد خودش نبود.ساده و بی پروایه می رفت و می آمد. این که تازه داماد است و باید لباس نو بپوشد و فلان، اصلا و ابدااا.هدیه به ارواح مطهر شهدا صلوات شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...

ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: قسمت دوازدهم داستان دنباله دار عشق, نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:55

بسم رب الشهدا والصدیقین قسمت_سیزدهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)همان لباس ساده سپاهی تنش بود که بود، حتی روز عروسی اش. با اینکه کت و شلوار خریده بودیم.علی به خودش فکر نمی کرد. این حق طبیعی هرکسی است که به فکر خودش هم باشد، ولی می توانداز حق خود بگذرد و در خدمت مردم باشد.او خودش را نادیده گرفته بود، ولی از خودش غافل نبود. غافل نبود برای اینکه مسئولیتش را به نحو احسنت انجام می داد. بی خیال و بی عار نبود.اتفاقا خیلی جدی بود نسبت به مسئولیت انسانی اش. می گفت نفس کشیدنمان را بدهیم نمی توانیم نسبت به اطرافمان بی تفاوت باشیم.صوت قشنگ علی را فراموش نمی کنم. پیش از آنکه وارد خانه شود، قرآن تلاوت می کرد. وقتی صدایش را می شنیدم، از پله ها پایین می رفتم و در را به رویش باز می کردم.بعد از هر نماز قرآن می خواند...هدیه به ارواح مطهر شهدا صلوات شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...

ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: قسمت یازدهم داستان دیوار از داروک,قسمت شانزدهم داستان رویای بیداری, نویسنده: بازدید: 46 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:55

شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...

ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:55

شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...

ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: السلام علیک یا رسول الله,السلام عليك يا رسول الله,السلام عليك يا رسول الله ماهر زين, نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:54

شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...

ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: تسلیت باد,تسلیت باد محرم,تسلیت باد به انگلیسی, نویسنده: بازدید: 47 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:54

بسم رب الشهدا والصدیقینقسمت_چهاردهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)صدایش دم صبح شنیدنی تر می شد. چنگ می انداخت قلب آدم را زیر و رو می کرد. آدم ها باهم فرق دارند، ولی باز هم شبیه هم هستند.من نمونه علی را هیچ ندیده ام. برادران من هم راه علی را می رفتند، ولی مثل او نبودند. یک دردی همراه علی بود که به وصف نمی گنجد.نشسته بود پیش روی من، می گفت، مزاح می کرد، می خندید، ولی همه اینها ظاهرا امر بودند. درون علی چیز دیگری وجود داشت. آدم شلوغ و خنده رویی بود.بعضی چیزها را بعد از انقلاب یاد گرفته بود و رعایت می کرد، ولی ذاتاً خنده رو بود. یعنی تلاش نمی کرد که خنده رو جلوه کند همان بود که دیده می شد.آخر بعضی ها رفتاری را از این و آن یاد می گیرند یا سفارش دین ما را رعایت می کنند و این نشان می دهد که آنها سعی می کنند آنطور جلوه کنند....هدیه به ارواح مطهرشهدا صلوات شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...

ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:54

بسم رب الشهدا والصدیقینقسمت_پانزدهم (داستان زندگی شهید والامقام علی شفیعی)مثلا بعضی ها صله رحم را به جا می آورند چون سفارش شده که چنین بکنید. نه، علی سعی نمی کرد، همان بود. او به داد فقرا می رسید، چون نمی توانست نرسد. با خونش عجین شده بود.البته این حرفها مال امروز ماست. آن روزها من نوجوانکی بیش نبودم. علی نمی توانست نجنگد، چون آن روزها هویت علی جنگیدن بود.اگر شهید نمی شد، الان داشت راه می خاست، مدرسه و بیمارستان می ساخت, با کمیته امداد همکاری می کرد و ...پرسید: فاطمه، پشیمان نیستی از اینکه با من ازدواج کرده ای؟ گفتم: چطور شده؟ گفت: خوب من گرفتاری های زیادی دارم. امروز و فردا هم می روم جبهه. به احتمال قوی شهید می شوم.گفتم: خودت بهتر می دانی، ولی از شهادت حرف نزن. چون من تازه برادرم را از دست داده ام. طاقت ندارم تو راهم از دست بدهم.اگر زنده بمانی، برای من کافی است. هر وقت فرصت کردی، می آیی خانه، نه که خیلی برایم سخت نیست. برای اینکه من هم دوست دارم به مملکتم خدمت کنی...هدیه به ارواح مطهر شهدا صلوات شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات ...

ما را در سایت شهدا را یاد کنیم حتی با یک صلوات دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 16:54

صفحه بندی